خاله ماهی، دختر خاله ی ننه بود.

همیشه اسمش برام جالب بود.

ماهی رو هیچ وقت نشنیده بودم. نه قبل از ایشون، نه بعدش.

خاله ماهی بعد از رفتن ننه، از خواب و خوراک افتاد.

همه ش گریه می کرد و می گفت خواهرم رفت.

اونقدر بیقراری کرد که حالش بد شد و رفت توی کما.

چهارم خرداد، دقیقا روز چهلم ننه، خاله ماهی هم رحمت خدا رفت.

چهارم خرداد پارسال هم فریبا فوت شد.

فک کن امسال چهارم خرداد هم اولین سالروز فوت فریبا بود،

هم چهلم ننه بود، هم خاله ماهی رفت.

حالا بیست روز قبلش، دایی بزرگه ی شوهرم یعنی

دایی هرمز هم رحمت خدا رفته بود.

به مادر شوهرم نگفتیم برادرش از دنیا رفته.

توانش رو نداره صد در صد یه بلایی سرش میاد مث خاله ماهی.

از 26 فروردین تا 4 خرداد، واسه خانواده های من و همسرم

روزای خوبی سپری نشد.

امیدوارم در ادامه خوب باشه و اتفاقای خوبی بیفته.



تاريخ : جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 12:31 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.