برادر شوهرم که قبلا گفته بودم دار و ندار خانواده ی پدری شو

چند سال بعد از فوت باباشون بالا می کشه و همه رو بر باد می ده

و با کلی بدهی می گرخه می ره خارج از کشور،

حالا بعد از هزار سال بالاخره زن و بچه هاشو می بره پیش خودش.

از روزی هم که اینا رفتن، دیگه یه ریال واریز نکرده واسه پرستار مامانشون.

قرار شده بود ما کم و کسر ماهانه ی مامانشونو بگیریم، داداشه و

خواهر تهرانی شون هم پول پرستار رو بدن که تقسیمش کرده

بودن بین خودشون.

حالا اين بیشعوره هم مثل خواهر بزرگه ی بیشعورترشون

خودشو کنار کشیده و پول پرستار هم افتاده گردن ما.

چند وقت پیش به شکیب گفتم این داداشت خونه ش خالیه یا

داده مستاجر؟

گفت نمی دونم ولی زنگش زد پرسید.

اونم گفت خونه رو داده خواهر زنش توش نشسته مفت و مجانی.

حالا جالبه که خونه ی پدر زنش دو طبقه س یه طبقه ش خالیه.

به شکیب گفته بودم اگه خونه خالیه، مامان رو بذاریم تو خونه.

چون خونه ی اونا حیاط داره و اینم دلش حیاط می خواد.

بعد خونه ی خودشم بدیم اجاره حداقل کمک خرجش باشه.

آخه خیلی هزینه ی اضافه باید بدیم در طول ماه.

دیگه یه ریالم پس انداز نداشتیم از وقتی پول پرستار هم

افتاده گردنمون.

ولی داداشه نه تنها به روی خودش نیاورد، تازه رفته دنبال شوهر منم

حرف زده به فامیل که مدتیه زنگم نمی زنه و بی محلم می کنه.

مادر شوهرمم چیده به شوهرم که داداشته این چه رفتاریه.

اونم گفته من داداش ندارم می تونه بره به جهنم!



تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 21:1 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.