هر دقیقه می خواد ناز یکیو بکشی.
والا دیگه جا نداریم. بهتره برن گم شن تا بخوای لوسشون کنی.
یا خواهر شوهره، یا دختر عموشون.
من که گفتم هر کی دیگه ادا در آورد خط می کشم روش.
هر کی می خواد باشه.
تازه با دختر خواهر شوهرمم نمی خواستم سلام علیک کنم
اگه آقای شوهر بهش نگفته بود منم تو ماشینم.
دودی بود شیشه ندید منو اصلا.
وقتی نه خودش نه مادرش اینقدر شعور ندارن که دختر خاله م
فوت کرده زنگ بزنن تسلیت بگن.
حالا من به کنار. مامانم همیشه چه تو شادیا چه غماشون چه حتی
ناخوشیاشون زنگ می زد بهشون و تبریک و تسلیت می گفت و
احوال پرسی می کرد.
حالا این خواهر شوهرم اصلا شعور نداشت به مامانمم زنگ بزنه.
دیگه نمی خوام اون شکل عنشو ببینم اصلا. دخترشم همینطور.
شوهر و پسرش ولی زنگ زدن بهم و پیام تسلیت فرستادن.
الانم که دخترعموی شوهرم داشت پرستار رو فراری می داد
با اون اخلاق شخمیش.
به شکیب گفتم والا این پرستار رفت من دیگه پامو پیش مامان
نمی ذارم بخوام جای پرستارو پر کنم تا یکی دیگه بیاد.
به من چه اصلا. بیشتر از توانم انجام دادم.
حتی بیشتر از خواهرای شوهرم به داد مامانشون رسیدم.
زندگی مو گذاشتم. از همه چی زدم. بسمه دیگه.