یه کلیپ تو گوشی مادر شوهرم بود شبیه آهنگران می خوند

مادر شوهرم دم به دقیقه اینو می ذاشت گوشش می داد. 

یعنی دیگه می خواستم سرمو بکوبم به دیوار از بس از این کلیپ 

حالم به هم می خورد. ولی جای کوبیدن کله به دیوار، یه تصمیم

خبیثانه گرفتم و اجراش کردم تا خلاص شم ​​​​​​

مادر شوهرم جدیدا یه گوشی هوشمند گرفته ولی بلد نیست

باهاش کار کنه. یعنی یه کارایی می کنه که خودشم نمی دونه

چطور انجامش داده و منم نمی دونم ​​​​​​

دیروز طی یک عملیات متحورانه، وقتی گوشیشو ورداشته بودم،

زدم کلیپه رو پاک کردم و جون خودمو نجات دادم ​​​​​​

حالا امروز داشت دنبال کلیپه می گشت دوباره پخشش کنه دید

خبری ازش نیست ​​​​​​

از من پرسید گفتم خبر ندارم چی شده. حالا زیر زیرکی شکیب

رو نگاه کردم و گفتم خودم پاکش کردم ​​​​​​

شکیب گفت مامان حتما دستت خورده جای پخش کردن پاکش 

کردی اونم می گفت من پاک کردن بلد نیستم ​​​​​​

خلاصه دو نفری متقاعدش کردیم که خودش اشتباهی پاک کرده. 

از اون طرف هم به دختر خواهر شوهرم گفتم اگه ازش خواست، 

دیگه اون کلیپ رو براش نفرسته چون بیچاره شدم گفت باشه ​​​​​​

ولی خداییش وقتی داشتم متقاعدش می کردم خودش پاک کرده

احساس بدجنس بودن بهم دست داده بود 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 1:53 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.