این مدت مادر شوهرم تهران پیش خواهر شوهرم بود. 

حالا امشب شکیب اومد گفت مامان فرداشب می رسه باید بریم 

پیشش بمونیم. راستش یه کم حالم گرفته شد. 

دلم نمی خواد این حس رو داشته باشم. بالاخره مادره. 

عمری زحمت بچه هاشو کشیده حالا نیاز داره که بچه هاش

حواسشون بهش باشه. 

ولی خب از طرفی هم دلم می خواد خونه ی خودمون باشم. 

اگه اون خواهر شوهر و برادر شوهرمم اصفهان بودن خیلی

راحت تر بود برامون.

ماهی یک هفته یا دو ماهی دو هفته می رفتیم اونجا.

ولی حالا داریم هفته ای یا دو هفته ای با این یکی خواهر شوهرم

شیفت عوض می کنیم.

اونجا که هستیم، شبانه روز تلویزیون روشنه فقطم جم و

سریال ترکی می بینه مادر شوهرم. اونم با تکراراشون 

یه وقتم ما می شینیم پای یه فیلم دیگه، همه ش می گه

واااای حوصله تون سر نرفت از این فیلمای چرت و پرت! 

دیگه ما هم وقتی اونجاییم سمت تلویزیون نمی ریم اصلا ​​​​​​



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 1:39 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.