پنجشنبه شکیب زنگ زد به خواهرش گفت فردا شب برین پیش
مامان دیگه ما بریم خونه مون.
خواهره پاشد زنگ زد به مامانش که "ف" تماس گرفته گفته یا مامانو
ببرین پیش خودتون، یا پاشین برین پیش مامان که می خوایم
بریم خونه مون.
لحنش جوری بود که مادر شوهرم ناراحت شد. اول اینکه فکر کرد
من به شوهرم گفتم بریم در حالی که اصلا نمی دونستم شکیب
با خواهرش صحبت کرده.
بعد فکر کرده بود این هشت روزه که پیشش بودیم بد گذشته بهمون.
هیچی دیگه اوضاع جوری شد که مجبور شدم بگم یه هفته دیگه
هم بمونیم
البته شکیب گفت بریم ولی دیدم همه چیز پای من تموم می شه.
دلم می خواد کله ی خواهر شوهرمو بکنم 
تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ | 0:20 | نویسنده : مژگان |