امشب مثلا شام خونه ی مادر شوهرم دعوت بودیم.
بین شوهرم با خواهرش سر یه مساله ای یه بحث جزئی پیش اومد.
بحثی که خواهر شوهرم هی ادامه ش داد تا شوهرم کفری شد
و سرش فریاد کشید.
خواهر شوهرم هم بیشتر ناراحت شد و گفت جلو یه غریبه! باهام
اینطوری رفتار می کنی؟ منو می گفت
قشنگ تو افق محو شدم
منو باش که خودمو عضو خانواده ی شوهرم می دونستم.
آخرشم شام نخورده برگشتیم خونه خودمون 
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۹ | 3:9 | نویسنده : مژگان |