دیروز دوتا از همکارای سابقمو دیدم بیرون. من و شکیب با هم بودیم.
هی به من نگاه می کردن، هی به شکیب. خنده م گرفت. نمی دونستن ما عقدیم.
بهشون که گفتم، کلی تبریک گفتن. جالب بود براشون یه ازدواج کاریِ دیگه.
چون بین همکارامون ازدواج زیاد داشتیم.
برا منم ذوق اونا جالب بود. چون شکیب از اصفهان می اومد انتظار نداشتن با یه دختر
از یه شهر دیگه ازدواج کنه.
تاريخ : چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۸ | 17:45 | نویسنده : مژگان |