ساعت دو و نیم نصفه شبه و هنوز مشغول کارم. دوازده شب بود که اومدم خونه.
یه هفته س وضعیت کارم و رفت و آمدم همینه. وضعی داریم!
گزارشامو تازه تموم کردم ولی ناقصه. یه مقدارش پیش همکارمه که باید ازش بگیرم.
خوابم میاد حسابی.
همیشه فکر می کردم این پلیسا چه حسی دارن وقت و بی وقت سرشون توی پرونده س.
حالا خودم هم کارم وقت نمی شناسه، ولی دوسش دارم.
تاريخ : جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۶ | 2:28 | نویسنده : منِ گذشته |