بعضی روزای کاری اونقدر سرم خلوته که حوصله م سر می ره.
بعضی روزا شلوغم.
یه روزایی هم مثل امروز، جوری کار می ریزه سرم که نمی دونم کدوم سمت برم.
یعنی امروز آرزو می کردم می تونستم چهار قسمت بشم و به چهار کار مختلف توی چهار
قسمت مختلف رسیدگی کنم.
وقتی بر می گردم به روزم نگاه می کنم، نمی دونم چطور گذروندمش. فقط می دونم از صبح
تا همین یک ساعت پیش گیر بودم. ولی دوست داشتم روزمو.
به خصوص از عصر به بعد رو.
تاريخ : سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ | 1:25 | نویسنده : منِ گذشته |