نمی نویسم، چون بعضی چیزا رو نمی خوام بگم. در واقع نمی خوام اعتراف کنم.
مدتی بود از بس می خواستم ذهنمو منحرف کنم، درگیری زیادی با خودم داشتم.
ولی الان اون درگیری ذهنی نیست و من می تونم شفاف ببینم چی می خوام.
الان یه مساله ی دیگه ذهنمو مشغول کرده.
توی این روزای شلوغ کاری، که باید تمرکزم رو کارم باشه، به مهیار بیشتر فکر می کنم.
واقعا بهم علاقه داره. این ناراحتم می کنه.
اینکه سعی می کنه احساسشو ابراز کنه ناراحتم می کنه.
اینکه سعی می کنه توجه منو به خودش جلب کنه ناراحتم می کنه.
ولی نمی دونه 9 سال اختلاف سنی که باهاش دارم، کاراشو در نظرم بچگونه جلوه می ده.
چیکارش کنم 
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ | 1:28 | نویسنده : منِ گذشته |