صبح یه مساله ای پیش اومد که از اون موقع همه ش دارم با خودم فکر می کنم آیا

بخشش و گذشت در مورد همه کار درستیه؟

یه نفر به خیال خودش یه تصمیم درست گرفته، بعد اون تصمیم درست احمقانه ش!

زده زندگی تو و اطرافیانت رو داغون کرده. آیا درسته گذشتن از این آدم؟

تازه، من تو زندگیم دوتا از این آدما دارم. که البته کار یکی، مقدمه ساز کار اون یکی بود.

یه وقتایی اون قدر بیچاره بودم که حاضر بودم هر عذابی رو تحمل کنم، ولی حتی کسی

که عذابم داده یه آخ کوچیک هم نگه. چون برام اهمیت داشت.

ولی حالا... خدایا خیلی عوض شدم.

بخشش برام شده در حد اتفاقای گذرا. چیزی که ادامه دار نیست تو زندگیم.

اینا رو فقط می تونم ببخشم. اینا رو می تونم فراموش کنم.

ولی اون اتفاقایی که هنوز اثرش هست و هنوز و هر روز با تاثیرش دارم زندگی می کنم،

اونا برام قابل گذشت نیست. چون هر بار یه چیزی می شه که جای زخمم رو فشار می ده.

زخمی که هستش، فقط نادیده گرفته می شه تا عذاب آور نباشه.

امروز، دو بار جای اون زخم خاموش فشار داده شد. و دیشب هم...

آره دردش رو حس کردم. سنگینی شو حس کردم. هنوز باهامه.

الان یه حس غیر قابل بخشش نسبت به اون دو شخص توی همه ی وجودم جولان می ده.

از این حس خوشم میاد. ضعف رو ازم دور می کنه. بهم احساس قدرت می ده.

و عجیب از احساس قدرت داشتن لذت می برم.

و عجیب دلم می خواد اونا هم پر از رنج باشن. پر از فشار و استرس و بیچارگی.

دلم می خواد با تک تک اتم های بدنشون بفهمن چه کردن.

ولی من نمی بخشم. حتی اگه زندگی نکنن.

چون زندگی شون ارزشمند تر از زندگی من نیست. نه نمی بخشم تا وقتی جبران نشه.

اگه بفهمن. اگه بخوان. چون هیشکی مجبور نیست کاری رو که نمی خواد انجام بده.

منم مجبور نیستم



تاريخ : سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ | 2:3 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.