تاریخ عروسی رضا (داداشم) که مشخص شد، از حالا افتادیم به فکر اینکه چی بپوشیم!

الهام (نامزد رضا) در میاره می گه واسه عروسیم از این لباس الکیا نپوشینا!

از این آرایشگاه الکیا نرینا!

حالا جریان لباس و آرایشگاه چیه! یکی ندونه فکر می کنه با لباس خونه رفتیم عقدشون.

من خیلی دوست داشتم برا عقدشون زرشکی بپوشم. چند تا لباس هم دیده بودم.

ولی خب پرو نکرده بودم اصلا. الهام گفت من می خوام لباسم زرشکی باشه.

هیچی دیگه من قید زرشکی رو زدم. گفتم بذار شب عقدش خاص باشه.

رفتیم چند جا لباس دیدیم، واسه یکی از لباسا چنان ذوقی از خودش نشون داد که

فقط بیهوش نشد. حالا لباسه چطور بود؟

زرشکی ساده، فقط دور یقه ش، آستین که نداشت دور حلقه ی آستینش و یه ردیف

روی سینه ش چند تا مروارید کار شده بود.

من و رضا وقتی ذوقشو دیدیم واسه این لباس، بی اختیار برگشتیم نگا هم کردیم

رضا گفت من می گم خوب نیست تو که عمرا نذار اینو بگیره. گفتم باشه.

خلاصه نذاشتیم بگیرتش وگرنه آبرو ریزی بود جلو مردم عروس با این لباس

وقتی خودم دنبال لباس بودم، یه لباس زرشکی دیده بودم خیلی ناز بود.

یعنی هر بار می دیدمش می مردم براش. هیچی اومدم از خود گذشتگی کردم

به الهام نشونش دادم! اونم خوشش اومد پرو کرد. یعنی لباس به اون خوشگلی،

تو تنش فاجعه بود. لباسه از چشمم افتاد. یه چیزی از بد هم بدتر بود.

خلاصه همونجا یه لباس انتخاب کرد خریدیم دیگه.

بعدش خودم دنبال لباس که بودم، باز رفتم همون فروشگاه. چند تا پرو کردم،

ولی از اون لباسه که خیلی دوسش داشتم اصلا نپوشیدم. خانم فروشنده گفت تو که

واسه این لباس ذوق خاصی داشتی. گفتم نه عروسمون پوشید تن خورش خوب نبود.

گفت پول که نمی گیرم ازت بیا تو بپوش. فرق داره مطمئن باش.

آقا ما گفتیم خب نذاریم تو دلمون بمونه. گرفتیم پوشیدیمش لباسه رو.

فقط می دونم در اتاق پرو رو که باز کردم، مریم و آرام گفتن WOW!

فوق العاده بود. به خانمه گفتم این که خیلی شیکه تو تن. چرا پس اون روز اینقدر بد

افتاده بود؟ گفت تو قدت بلند تر از اونه، تو سفیدی اون سبزه س، فرم بدنتون فرق داره...

خلاصه با رضایت کامل همون لباس رو گرفتم. البته مشکی شو.

لباسم هم از لباس الهام گرون تر در اومد.

حالا در میاره می گه از این لباس الکیا نپوشین شب عروسیم ها

فک کنم زورش اومده بود لباس تو تن اون زشت بود ولی به من اومد.

اون وقتا پسر خاله ی دختر داییم خواستگار مریم بود. مراسم نیومده بود ولی عکسای

عقد رضا رو که پیش دختر داییم دیده بود، تو گروه تلگرامی که با هم عضویم درآورد گفت

الان باید از مریم تعریف کنم ولی ملکه ی بی قید و شرط مراسم تو بودی مژگان!

از چند نفر دیگه هم شنیدم که گفتن از عروس سرتر بودی تو مراسم

حالا این یه الف بچه به ما می گه آرایشگاه الکی نرین و لباس الکی نپوشین.

جمع کن بینیم بابا. یک جوری تو عروسی بدرخشم که بیا و ببین. حالشو می گیرم.

تازه من انصاف داشتم شب عقدش لباس هم رنگ لباس اون نگرفتم.

خودش واسه عقد دختر عموش با دختر عمه ش عمدا رفتن لباس رنگ لباس عروس

گرفتن که زیبایی عروس به چشم نیاد! همچین موجودیه!



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ | 2:18 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.