امشب حوصله ی هیشکی و هیچی رو ندارم. یه حس خنثای خالص.
فقط دلم می خواد بگیرم بخوابم. یادم نمیاد آخرین باری که راحت خوابیدم کی بوده.
یه کم نشستم سریال تکراری دیدم. ومپایر دایریز. دوسش دارم.
با تیکه های آغوش و بوسه هاشون دلم غنج می رفت.
ولی خب الان حسی مبنی بر اینکه منم دلم بخواد ندارم.
همونطور که گفتم یه حس کاملا خنثی تو وجودم جولان می ده.
این شکلیم الان دقیقا 
اینم می شه گفت 
تاريخ : جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ | 1:47 | نویسنده : منِ گذشته |