هفته ی پیش بود که ارشدم باهام تماس گرفت و گفت یه جلسه تهران هست
که باید حتما شرکت کنی. خب راستش توی دو سه ماه گذشته، یه جلسه ی تهران
و یه جلسه ی شمال رو پیچونده بودم. ولی این یکی رو گفت باید حتما باشم.
دلم نمی خواست برم. همه ش می گفتم کاش یه اتفاق خوب بیفته من نرم 
حالا صبح ارشدم باز تماس گرفت گفت جلسه ی تهران منتقل شده اصفهان. ذوق کردم.
شنبه صبح ساعت 9 باید جلسه باشیم. یعنی من به همراه همکارام جمعه می رم اصفهان.
چه خوبه 
دلتنگ اصفهان بودم. چقدر این شهر رو دوس دارم.
از همون سال 86 که برای اولین بار مسافرت رفتم اصفهان، عاشقش شدم.
اصفهان عزیزم دارم میام 
یک سال و نیم پیش با گریه ترکت کردم، الان با خنده بر می گردم.
با حال وحشتناک بد رفتم، با حال عالی بر می گردم.
می دونم تو هم مشتاق دیدار منی 
تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 14:31 | نویسنده : منِ گذشته |