ساعت حدود پنج صبحه و من هنوز بیدارم. دلم وحشتناک گرفته. دلیلشم می دونم.
گاهی با همه ی تلاشی که می کنی، بازم نبود یه چیزایی خیلی آزارت می ده.
امشب نبودن هایی هست که داره جونمو می گیره 
تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۵ | 4:59 | نویسنده : منِ گذشته |
ساعت حدود پنج صبحه و من هنوز بیدارم. دلم وحشتناک گرفته. دلیلشم می دونم.
گاهی با همه ی تلاشی که می کنی، بازم نبود یه چیزایی خیلی آزارت می ده.
امشب نبودن هایی هست که داره جونمو می گیره 