چطور بگم دیروز و امروزم چطور بود؟ چطور اون انرژی رو منتقل کنم به نوشته هام؟

چطور بگم با یه جلو زدن از تعهد، اسم تیمم تا تیم مدیریت شعبه ی تهران شرکت رفته؟

دیروز یه جلسه داشتیم با مدیر تیم رقیب. تازه از تهران اومده.

بین شصت نفر آدم که همه هم رقیب بودن و از تیم خودش، فقط سه نفر از تیم ما بود.

این آقا یه دفعه در آورد گفت فلان تیم، اسمش تا تهران رفته. لنز دوربین روشه.

بعد رو کرد به من گفت خانم ... ، این تیم، تیم شماست؟

منو می گی؟ رو زمین نبودم دیگه. هیجان بود، انرژی بود، نمی دونم هر چی بود داشتم

می لرزیدم. داشتم منفجر می شدم. بعد ازم خواست پا شم صحبت کنم.

همه ی سرا برگشت سمتم.

دو سه دقیقه صحبت کردم و بعد با یه تشویق حسابی نشستم.

الان تو شرکت همه یه جور دیگه نگام می کنن. دیشب یکی از پر ادعاهای شرکت،

داشت با یکی از بچه های تیمم صحبت می کرد. آشنا بودن از قبل. ازش پرسید از کدوم

تیمی؟ گفت تیم خانم ... . آقاهه هم گفت اوه. پس از فلان تیمی.

می دونی این یعنی چی؟ یعنی من و تیمم خاص شدیم.

امروز بازم جلسه داشتیم. از 11 صبح تا 2 و نیم ظهر.

اومدم ردیف چهارم پنجم بشینم که یکی از آقایون تیم مدیریت شرکت اشاره کرد بیا جلو.

خلاصه رفتم ردیف اول نشستم. حالا پونصد نفر تو تالار بودن. باز می دونی یعنی چی؟

من می تونم. می تونم و موفق می شم.



تاريخ : جمعه هفتم خرداد ۱۳۹۵ | 16:0 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.