هفته ی پیش دوباره اومدم خوزستان. شکیب ولی برگشت.
توی این چند روز، چند بار صحرا رفتیم. هنوز هوا خوبه.
عجیبه توی فروردین ماه هوای اینجا خنکه هنوز.
پریشب هم دختر خاله ها و پسر داییم اومدن پیشمون.
کلی حرف زدیم و بازی کردیم. خوش گذشت.
اصفهان که هستم، رفت و آمدمون با خانواده و فامیل شوهرمه.
اونا هم همسن و سال من کم توشون پیدا می شه.
همه تو سن و سال پدر و مادرمن حداقل. و البته بزرگتر.
فقط می مونه نوشین دختر خواهر شوهرم که اونم به لطف
قهر خواهر شوهر با مادرش دیگه نمی ذاره بیاد پیشم بمونه.
حالا جدا از همه ی اینا، اومدم خوزستان یه کم ذهنم از روزمرگی های
مادر شوهر و پرستارش آروم بگیره، پرستاره هر روز سر یه چیزی
پیام می ده و کفرمو در میاره.
بیشعورِ کثیف آشغال دماغشو زده گوشه ی مبلم.
بار اولشم نیست این کارو می کنه.
بعد من به مادرشوهرم که گفتم، گفت خودم بهش می گم تو
چیزی نگو. دیگه منم نگفتم.
حالا اینجا که اومدم، ظاهرا مادرش شوهر بهش گفته.
اونم پیام داده چرا پشت سرم حرف می زنی و کار من نیست.
منم گند زدم به کل هیکلش. باز پیام داد دیگه جوابشو ندادم.
گیری افتادیم از دست این بی سوادای بی فرهنگ.
مجبوریم هم تحملشون کنیم.
کاش زودتر برم خونه ی خودم.
این دفعه خوزستان رفتنم فقط ده روز طول کشید.
شکیب گفت حوصله ش سر می ره تنهایی دیگه منم باهاش
برگشتم اصفهان. در حالی که قرار بود بمونم.
حالا امروز واسه خودش با دوستش رفت بیرون من توی خونه
حوصله م سر رفته بود.
وقتی نمی شه جمعه ها دوتایی بریم بیرون، اونم باید بمونه
تو خونه.
به خاطر بودن مادرش، قطعا نمی تونیم دوتایی بشینیم فیلم
ببینیم یا چه می دونم بازی ای سرگرمی ای چیزی انجام بدیم.
چون بدش میاد و می گه منو نادیده می گیرن.
ولی باید اونم بشینه مث من تو خونه و حوصله ش سر بره!
واسه چی تنهایی بی حوصله باشم؟
دوست داشتم تحویل سال رو کنار خانواده م باشم.
شکیب هم دوست داشت خوزستان باشیم.
ولی چون پرستار مادرشوهرم رفت مسافرت، مجبور شدیم بمونیم
تا برگرده بعد ما راه بیفتیم بریم.
خیلی از دست خواهر شوهرم کفریم. بیشعور خودش اینجاست
برنامه ای هم واسه مسافرت نداره. بعد پا نمی شه بیاد پیش
مامانش بمونه حداقل ما به تعطیلاتمون برسیم.
دوازده ماه سال که رسیدگی به مادرش با ماست. حداقل یه
پونزده روز خودش بیاد کنارش باشه.
گیری افتادیما.
بیخیال اصلا.
امیدوارم امسال سال خیلی خیلی بهتری باشه نسبت به سال های قبل.
امیدوارم بتونیم به زودی مستقل بشیم و خونه ی خودمون رو
داشته باشیم.
آرزو می کنم امسال پر از سلامتی و شادکامی باشه واسه همه.
پر از آرامش و امنیت و لحظه های قشنگ.
پر از اتفاقای خوب.
آرزو میکنم همه جیبشون پر از پول و ثروت باشه و بی نیاز باشن.
آمین 