خیلی وقته آهنگ غمگین گوش نمی دم. حالم باید خوب باشه.
اما امروز مریم یه آهنگایی پلی کرده بود که منم شنیدم. حالم گرفته شد. شدید.
یه آهنگ از مهستی بود.
میاد بارون احساس، از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل، دوباره کرده چیکه
چیکه چیکه...
آهای ای هم اتاقی، بیار شمع و چراغی
که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی
ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه
تموم خواسته ی من، همین یک اتفاقه
یادم افتاد خیلی وقته نه عاشقانه ای شنیدم نه حرف عاشقانه ای زدم.
هیچی. حتی یک کلمه.
اصلا این قسمت رو از زندگیم گذاشتم کنار. نه که دلم بخواد. مجبور شدم.
واسه اینکه حالم خوب باشه.
دیدی آتشفشان توی دل خودش گدازه های آتیش داره، بعد یهو فوران می کنه؟
دقیقا شنیدن این آهنگ، خاکسترای روی آتشفشان دلم رو کنار زد و گدازه هاش سرازیر
شد توی همه ی وجودم. بدجور سوختم.
حسی که می خوای نادیده ش بگیری، یه جوری باز خودشو نشون می ده.
به سادگی شنیدن یه آهنگ.
و توانت برای سرکوب احساساتت در هم می شکنه. به سادگی چند قطره اشک.
راستش این مدت توجه چند نفر رو به خودم داشتم.
چند روز پیش رفته بودم نمایشگاه کتاب. چند تا کتاب برداشتم و وقتی رفتم واسه
حساب کردن، یه آقای جوون مسئولش بود. داشت کار یه خانم و آقا رو راه مینداخت.
من که رفتم، نگام کرد. 1، 2، 3، 4، 5 ...
چند ثانیه بهم خیره موند. معذب شدم گفتم خسته نباشید. گفت سلام!
اسم و شماره ی همه ی خریدارا رو برای قرعه کشی توی یه لیست می نوشتن.
اسم منم نوشتن. شب دیدم یکی پیام داد که خانم ... کتابی که بردین جلد اصلیش
رسید برام بیاین عوضش کنم براتون. تشکر کردم و نرفتم!
راستش هیچ وقت تو زندگیم کسی اینجوری مبهوت من نشده بود که اینجوری چند ثانیه
خیره نگام کنه! 
از وقتی یه مقدار به وزنم اضافه شد، دقت کرده بودم صورتم پر شده و خیلی تغییر کردم.
با این حال تپل نشدم.
راستی، یکی دیگه از همکارامم سر و گوشش می جنبه انگار.
دو سه روز پیش از خانواده م می پرسید. و اینکه دوست داره خانمش مستقل
و متکی به خود باشه. بعد به من می گه خانم ... شما هم اینجوری!
یا مثلا می گه ترکیب رنگی که برای پوششت ست کردی عالیه!
البته خودت عالی هستی ولی عالی تر شدی!
دلم می خواست بزنم ناقصش کنم!
البته بیچاره در این مورد بی تقصیر بود. از دوتا دختر هم شنیدم که تیپم خاص و پرفکته 