خیلی وقته آهنگ غمگین گوش نمی دم. حالم باید خوب باشه.

اما امروز مریم یه آهنگایی پلی کرده بود که منم شنیدم. حالم گرفته شد. شدید.

یه آهنگ از مهستی بود.

 

میاد بارون احساس، از ابر تیکه تیکه

که سقف نازک دل، دوباره کرده چیکه

چیکه چیکه...

آهای ای هم اتاقی، بیار شمع و چراغی

که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی

ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه

تموم خواسته ی من، همین یک اتفاقه

 

یادم افتاد خیلی وقته نه عاشقانه ای شنیدم نه حرف عاشقانه ای زدم.

هیچی. حتی یک کلمه.

اصلا این قسمت رو از زندگیم گذاشتم کنار. نه که دلم بخواد. مجبور شدم.

واسه اینکه حالم خوب باشه.

دیدی آتشفشان توی دل خودش گدازه های آتیش داره، بعد یهو فوران می کنه؟

دقیقا شنیدن این آهنگ، خاکسترای روی آتشفشان دلم رو کنار زد و گدازه هاش سرازیر

شد توی همه ی وجودم. بدجور سوختم.

حسی که می خوای نادیده ش بگیری، یه جوری باز خودشو نشون می ده.

به سادگی شنیدن یه آهنگ.

و توانت برای سرکوب احساساتت در هم می شکنه. به سادگی چند قطره اشک.



تاريخ : جمعه سوم دی ۱۳۹۵ | 22:18 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.