آدم نمی دونه به کی اعتماد کنه. دوره زمونه ی عجیبی شده.

یکی از دوستای همسر جان، نمایشگاه اتومبیل داره.

بعد این آقا قرار شد ماشین مورد نظرمون رو واسه مون پیدا کنه

و بهمون اطلاع بده.

دیروز می بینم شکیب اومده با اعصاب داغوان.

نپرسیدم ازش چی شده ولی خودش شروع کرد به صحبت.

گفت همین دوستش تماس گرفت باهاش که ماشین رو پیدا کرده

و ظاهرا همه چیز خوب بوده تا اینکه متوجه می شه همین دوست

چندین و چند ساله ش، ماشین رو با قیمت کمتری از فروشنده خریده

و حالا داره صد میلیون گرون تر به ما می ده.

از طرف دیگه می خواست بیست و پنج میلیون هم کمیسیون بگیره.

آخه مرد ناحسابی ما که نمی دونستیم ماشین مال کیه.

خودت می خریدی بعد صد تومن می کشیدی روش می دادی به ما.

یا حالا که گفتی ماشین مال این آقاست و تو واسطه شدی،

همون پنجاه میلیون کمیسیونت رو از دو طرف می گرفتی.

چقدر طماع شدن مردم.

بعد همینا خبر دارم هی یه مرغ بیچاره رو قربونی می کنن

که به قول خانمش یه خون بریزن بلا دور شه ازشون.

چون مدام یا خود این آقا مریضه یا خانمش یا بچه هاش.



تاريخ : دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ | 21:37 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.