چه بی حوصله م امروز.
کاش شهرمون دور نبود زود به زود سر می زدم به مامانم اینا.
***
بیرون رفتنمون واسه گردش که جمعه به جمعه س.
همون جمعه هم مادر شوهر همرامونه.
چه بی مزه ایم ما.
البته اونم گناه داره.
دیگه کی می برتش بیرون اگه ما نباشیم.
***
دیروز شوهر خواهر شوهرم زنگ زد که زنش قهر کرده رفته تهران
خونه ی دختر عموش.
خواهرشم تهرانه ولی با خواهرشم مثل مادرش قهره.
مریضه این آدم.
با عالم و آدم قهره.
شکیب هم گفت به جهنم. دوتاشون دیوونه ن به درد هم می خورن.
***
دیروز یه سر رفتیم ناژوون.
چقدر دلم می خواست یه خونه اونجا داشتم.
یه جا وایسادیم انجیر گرفتیم. دیگه با اجازه ی صاحب باغ
یه دوری هم تو باغ زدیم.
چه خوب بود.
دلم یه خونه باغ اون مدلی می خواد.
انگار از شهر خسته م.
دلم یه جای سر سبز می خواد.
تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ | 20:3 | نویسنده : مژگان |