مهمونا که رفتن، هم خودم هم شکیب حسابی سرما خوردیم.

دیروز رفتیم دکتر قرص و شربت و آمپول داد.

حالا خواهر شوهرم زنگ زده جای اینکه حال و احوالمونو بپرسه،

می گه نه سمت مامان برین نه سمت ما بیاین.

اگه مامان مریض شد من حوصله شو ندارم پیشش نمی رم.

بشینین تو خونه که یه زنجیره از بیماری رو استارت می زنین ​​​​​​

حالا موضوع اینه من خودم خیلی حساسم و رعایت می کنم.

بیرون می ریم ماسک می زنیم. هم خودم، هم شکیب.

تازه ضروری نباشه اصلا بیرون نمی ریم.

ولی خودشون یک ماه پیش سرما خورده بودن، بدون ماسک همه جا

می رفتن. حتی پیش مامانش هم بدون ماسک می رفت.

یه روز هم به من زنگ زد گفت خسته شدیم حوصله مون سر رفت

مگه تا کی می تونیم خودمونو محدود کنیم واسه این سرماخوردگی.

پاشین بیاین با هم بریم بیرون ولی اگه مریض شدین با خودتونه ​​​​​​

گفتم قربانت نمیایم ​​​​​​

یه بوم و دو هوا اینان.



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۳ | 12:10 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.