از بیست و پنجم اردیبهشت ماه تا حالا همینطور داره مهمون میاد.
اولش که پسر عموی خودم بود که با شوهرم جفت و جوره.
اومده بود یه چند روز موند پیشمون.
فردای روزی که اون رفت، خواهر شوهرم از تهران اومد.
اونم یه چند روزی موند.
دو روز بعدش دختر عموی شوهرم اومد اونم چند روزی اینجا بود.
همون روزی که دختر عمو رفت، مامان و بابام و خواهرام اومدن.
اونا هم دو روز پیش رفتن و امروز خاله ی شوهر جان با پسرش اومدن.
قشنگ یه ماهه زندگی مون از روال طبیعی خارج شده.
حالا این وسط صابخونه مون هم زنگ زد گفت خونه رو فروخته.
خریدار خودش میخواد ساکن شه و ما باید تخلیه کنیم.
حالا باید بگردیم دنبال خونه و اسباب و اثاث جمع کنیم.
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ | 22:11 | نویسنده : مژگان |