اصفهان که هستم، جمعه ها معمولا با خانواده ی خواهر شوهرم
می ریم اصفهان گردی. بیشتر چون من دوست دارم.
امشب که بیرون بودیم، رفتیم محله ای که اون وقتا حامد اینا
ساکن بودن.
گفتم اون وقتا چون نمی دونم هنوزم همونجا هستن یا نه.
البته من دیگه اونجا رو یادم نبود. شکیب گفت الان فلان جاییم.
امشب بعد از مدت ها یاد حامد افتادم. البته از اون محله بیرون
که رفتیم هم یادم رفت تا الان که اومدم بنویسم 
به هر حال بعضی روزا خوب شد که گذشتن و تموم شدن.
تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۱ | 0:44 | نویسنده : مژگان |