و همچنان بعد از پنجاه و پنج روز که از کرونا گرفتن ما می گذره،

هنوز خانواده ی خواهر شوهرم جرأت نمی کنن اینجا بیان ​​​​​​

من که عین خیالم نیست. خب نیان. راحت ترم ​​​​​​

راستی چرا بارون نمی باره؟ ماه دوم پاییزه که ​​​​​

ها راستی گفتم پاییز. 

امسال خونه ی مادر شوهر، اصلا حس و حال پاییزی نداشتم. 

توی این سال ها همیشه ساعت دوازده شب روز سی و یکم شهریور

که می شد، پر از هیجان بودم واسه وارد شدن به پاییز. 

امسال اصلا این حس و حال رو نداشتم و هنوزم ندارم. 

شاید چون فکرم آزاد نیست و ذهنم درگیری داره. 

دلم خونه ی خودمونو می خواد. واقعا دلتنگشم 



تاريخ : پنجشنبه ششم آبان ۱۴۰۰ | 19:22 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.