دیروز برگشتم اصفهان. پسر خاله ی شوهرم هنوز اینجاست. 

ده روز دیگه هم می مونه ​​​​​​

این یکی مثل مهمونای قبلی رو اعصاب نیست. ولی بازم راحت نیستم. 

بیشتر مشکل کمبود جا دارم. وقتی خودت خونه داری، سخته بعدش

بچپی تو یه اتاق و وسایلی که توی کل خونه پخش بودن رو حالا

ناچار باشی توی یه اتاق جا بدی. 

خونه ی مادر شوهرم که اومدیم، یه اتاق کلاً شد انبار.

یه اتاقم برای ماست، یکی هم مثلا خالی می موند که از فردای

روزی که اسباب کشی کردیم هنوز یه روزم خالی نبوده.

تازه دیروز نوشین می گفت مرجان (خانم پسر دایی مادر شوهرم) 

گفته شهریور می خوان دوباره بیان 

اینا هنوز برنگشتن خونه ی خودشون دوباره تو فکرن بیان اینجا 

مادر شوهرم گفت اینا خواستن بیان من می رم تهران! 

گفتم منم می رم خوزستان ​​​​​​​​​​

یعنی با تمام وجود خونه ی خودمو می خوام. 



تاريخ : دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:10 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.