دیشب دخترای خواهرای شوهر پیشم بودن.
نوشین هم سن خودمه، پرنیان ولی دهه هشتادیه.
کلی با هم هله هوله خوردیم و فیلم دیدیم و حرف زدیم.
آخرشم ساعت شش صبح خوابیدیم.
من دوازده بیدار شدم ولی دخترا خوابن هنوز.
خوب بود. خیلی وقت بود شب دخترونه نداشتیم.
اصفهان من هیشکیو ندارم. نه خانواده ای نه دوستی.
فقط گاهی نوشین می اومد پیشم. که اونم به لطف شیفتی
خونه ی مادر شوهر بودن دیگه نمی شه.
تاريخ : پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ | 12:46 | نویسنده : مژگان |