یعنی نمی دونم از پر رویی بعضیا چی بگم. اصلا زبونم بند اومده.

پریروز اومدیم خونه ی مادر شوهرم.

خواستم ناهار درست کنم دیدم نه یه ذره مرغ تو فریزر هست،

نه گوشت. تعجب کردم. آخه ما که رفتیم فریزر پر بود. 

بعد مادر شوهرم و نوشین هم آدمای پر خوراکی نیستن که بگم

ظرف پنج شش روز ترتیب این همه گوشت و مرغ رو داده باشن. 

ولی چیزی نگفتم. رفتیم مرغ گرفتیم گذاشتیم تو فریزر.

حالا امروز مادر شوهرم می گه اون چند روزی که ما نبودیم،

خانواده ی خواهر شوهرم هر ظهر اونجا بودن برا ناهار ​​​​​​

تازه فهمیدم چرا خواهر شوهرم زنگ زد که ما بریم خونه ی مامانش. 

چون دلیلی که آورده بود برامون دروغ بود. گفت تنهاست و 

می خواد نوشین برگرده پیشش در حالی که هر روز همونجا 

پیش نوشین بودن همه شون. 

تازه فهمیدم که ترتیب گوشت و مرغا رو دادن و خوردنی ها تموم

شده باید می خریدن می ذاشتن توی فریزر. 

ولی جاش چیکار کردن؟ زنگ زدن ما بریم ​​​​​​

البته بار اولشون نیست این کارو می کنن ولی خداییش این بار

دیگه خیلی زشت بود. 

ماهی دوازده میلیون تومنم درآمدشونه 



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ | 17:31 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.