دلم می خواست برای یلدا بریم خوزستان. ولی خب هم محدودیت
رفت و آمد و جریمه هست، هم اینکه دیروز خواهر شوور به
آقای شوور گفته دوشنبه ی آینده بریم خوزستان
آقای شوور به من گفت نظرت چیه دوشنبه بریم گفتم اصلا!
خلاصه این حرف باعث شد هر چی در مورد خواهر شوهرم تو
دلم مونده بود رو با عصبانیت به شوهرم گفتم. اونم هیچی نگفت.
این خواهرِ شوهرم، چون ازش خیلی بزرگتره و یه جورایی شوهرمو
بزرگ کرده، واسه همینم آقای همسر احترام خاصی براش قائله.
معمولا اگه خواسته ای از شکیب داشته باشه، نه نمی گه.
و این خواسته ها نود درصد مواقع شخمی هستن
خلاصه اینکه چون خانم باز سفر شهرستان هوس کرده و باز
شوهر و پسر خودشو زحمت نمی خواد بده، من فعلا بیخیال
خوزستان رفتن شدم 
تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۹ | 2:28 | نویسنده : مژگان |