امشب خیلی دلم برا زن دایی پروین تنگ شده ​​​​​​

چهارشنبه برای مراسم خاکسپاریش رفتیم خوزستان و امروز برگشتیم. 

چند ماهی می شد ندیده بودمش. لحظه ای که گذاشتنش تو قبر،

دلم می خواست برای آخرین بار ببینمش. برای همینم نگاه کردم. 

ولی کاش این کارو نمی کردم. خیلی ضعیف و نحیف شده بود. 

صورتش سفید مثل گچ، چشماش بسته بود.

شنیده بودم می گن کسی که می میره مث اینه که خوابیده. 

اصلا حقیقت نداره این حرف. مشخص بود نخوابیده. 

معلوم بود زندگی از وجودش پر کشیده. معلوم بود مرده ​​​​​​

هیچ شباهتی به زن دایی پروینی که همیشه می دیدم نداشت. 

کاش هیچ وقت نگاه نمی کردم. 

با اینکه دیدمش، ولی هنوز باور ندارم زن دایی دیگه نیست. 

انگار بازم می تونم هر وقت خواستم برم خونه ی داییم و بازم

زن دایی پروین رو خندون توی اون خونه ببینم.

راستی اون خونه بدون زن دایی چطوریه؟ ​​​​



تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ | 0:19 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.