چند روز پیش عروسی پسر دایی شوهرم بود. البته مراسم نداشتن.

فقط خونه رهن کردن و وسایلشونو بردن و رفتن خونه شون. 

یاد پارسال افتادم و عروسی خودمون.

بعد از عروسی، خانواده ی دایی شوهرم رو خونه ی مادر شوهرم دیدم.

دختر دایی شوهرم از مادر شوهرم پرسید که هزینه ی عروسی ما

چقدر شد. اونم بهش گفت 25 میلیون. 

بعد دختر داییه رو کرد به مامانش گفت عروسی مهدی (داداشش) 

نباید زیر 100 میلیون هزینه ش بشه 

گفت باید معلوم باشه پسر کیه و مراسمش مثل گدا گدوله ها نباشه 

مادر شوهرم که هی خودخوری کرد و چون مهمونش بودن

هیچی نگفت. منم که کلا نمی تونستم چیزی بگم.

ما با 25 تومن همه چیز رو به بهترین شکل برگزار کردیم.

دلم می خواست بهش بگم آخه احمق خُل وضعِ کج و کوله، 

تو که این همه ادعات می شه، حداقل شب عروسی ما یه لباس

درست حسابی می پوشیدی و یه آرایش عرضه دار می کردی. 

حالا به خاطر کرونا داداشش مجبور شد بدون مراسم بره

سر خونه زندگیش.



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 21:12 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.