یکشنبه ی گذشته بود که با کلی اشک و گریه از خانواده م جدا شدم و به

اصفهان اومدم. اولاش واقعا دلم گرفته بود ولی حالا دارم کم کم

عادت می کنم. به خصوص که وسایل خونه مونم چیدیم و مستقلیم.

اوایل عقدمون قرار بود با مادر شوهرم زندگی کنیم ولی اون دوماهی که

برای کلاس گیتار اومده بودم اینجا، متوجه شدیم نمی تونیم به این صورت

زندگی کنیم. برای همینم کلا تصمیم به مستقل شدن گرفتیم.

اینطوری برای هر دو طرف بهتره.

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۸ | 22:33 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.