مامان شکیب زنگ زده به جاوید ازش در مورد من پرسیده. اینقد حالم بده که نگو.

جاوید هم ازم پرسید نظرت در مورد آقای شکیب چیه؟ گفتم دیشب که گفتم. دوسش ندارم.

بعد گفتم می خوام حضوری ببینمش و بهش بگم که محترمانه باشه.

گفت حالا که می خوای حضوری ببینیش پس امشب ببینش و حرفاتو بزن.

حالا واسه عصر قرار گذاشتیم. شکیب میاد دنبالم بریم صحبت کنیم.



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۶ | 14:32 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.