امروز کلا اسم سانچی رو که می شنیدم اشکم در می اومد.
این وسط مادر یکی از همکارای سابقمون هم فوت کرد که بیشتر دلم گرفت.
می دونستم اون همکارمون دوست جاوید بود ولی نمی دونستم از بچگی دوست بودن.
شب جاوید اومد یه کم از حال بدش موقع خاکسپاری گفت.
یه مقدار هم درد دل کرد.
همه ش با خودم می گفتم چرا داره به من می گه.
فکر کنم چون اون شخص رو منم می شناختم و اون اواخر جلسات زیادی باهاش داشتم.
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ | 1:43 | نویسنده : منِ گذشته |