دیشب خوشحال بودم تعطیلی ها تموم شد و می ریم سر کار. از بس حوصله م سر رفته بود.

حالا امروز اصلا حالم خوب نبود. نرفتم سر کار.

از اون ور مهیار هم نامردی نکرد کلی کار توی خونه ریخت سرم.

هنوزم حالم خوب نیست. این درد لعنتی تموم نمی شه. حتی نمی ذاره درست بخوابم.

باز خدا رو شکر چیز مهمی نیست.



تاريخ : سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ | 1:35 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.