این ارشد ما هم گیر داده الا و بلا باید این پسره رو اوکی کنی. عجب گیری افتادما.
دیروز دوباره باهاش حرف زدم. گفت بهم علاقه داره. مقادیری فحش توی دلم دادم بهش
و بیخیال شدم. رفتم به ارشدم گفتم این نمی خواد همکاری کنه.
گفتم اگه تونستین خودتون موافقتش رو بگیرین و امتیازش رو به من بدین 
دیروز سال روز فوت دوستم صدیقه بود. همین بهونه شد که پسره بهم پیام بده.
از گذشته ها گفت. وقتی صدیقه زنده بود و همکار بودیم. می گفت چه روزای خوبی بود.
نمی دونم. شاید خوب بود.
به هر حال، یادم افتاد ابراز علاقه شنیدن حس خوبی داره.
ولی من حسی بهش ندارم.
تاريخ : شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 0:39 | نویسنده : منِ گذشته |