عصری بعد از کار با فرشید فاصله ی محل کارمون تا ماشین فرشید رو داشتیم با هم

می رفتیم که یه دفعه معلم علوم دوران راهنمایی مو دیدم. دیگه باهاش سلام احوالپرسی

کردم اونم منو یادش بود خیلی گرم گرفت. بعد درآورد گفت باید بهت تبریک بگم؟

منم شوت! گفتم تبریک؟ متوجه نمی شم.

با سر به فرشید اشاره کرد. رومو برگردوندم سمت فرشید دیدم داره تظاهر می کنه

چیزی نشنیده. تازه دوزاریم افتاد چی می گه. هول کردم.

گفتم نه پسر عمومه و همکاریم 



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ | 2:18 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.