عصری خیلی تصادفی توی تلویزیون سه تا از کارتونای زمان بچگی و نوجوونیمو دیدم.
بابا لنگ دراز، چوبین و وروجک 
دلم خیلی برای اون روزا تنگ شد. واسه بچگیام. واسه روزای نوجوونی. واسه بی خبری.
نهایت دغدغه م درس و مدرسه بود. آینده رو جور دیگه ای تصور می کردم.
سن و سال فعلیم برام خیلی دور بود. خیلی بزرگ بود. اما خب.
الان اونجام. هنوزم شیطنت های کودکی با منه و هنوزم به کارتون دیدن علاقه دارم.
کودک درونم هنوز همون دختر بچه ی شیطونه.
تاريخ : یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ | 22:37 | نویسنده : منِ گذشته |