از یک ماه پیش، قرار بود واسه تولدم مهمونی بالماسکه بگیرم.
همه لباسا و ماسکاشون رو آماده کرده بودن و نشونم می دادن که چطوره.
لباس و ماسک خودمم آماده بود اما رفتن بابابزرگ همه ی شوقمو گرفت.
حتی یه تولد ساده هم نگرفتم. تازه ده روزه بابا رفته 
تاريخ : سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۵ | 21:34 | نویسنده : منِ گذشته |