هر وقت الهام میاد خونه مون می مونه، از بس می چسبه به رضا و عشقولانگی
از خودشون در می کنن، حالم از زندگی به هم می خوره. دست خودم نیست.
عصبی و کلافه می شم. امروز کاملا عصبی بودم و پر از احساسات منفی 
تاريخ : جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۵ | 19:24 | نویسنده : منِ گذشته |