امروز سیزده بدر، کل فامیل دور هم جمع شدیم و با هم بیرون رفتیم.

با دختر خاله م رویا رفتیم یه کم تاب بخوریم. فک کن کیو دیدم.  یه لحظه چشمم افتاد

به راننده ی یه SD 206 که از کنارمون رد می شد. همکار سابقم بود. اونم یه لحظه منو دید.

حالا بگو این همه جا، الا و بلا باید همون جایی می بود که ما بودیم.

وقتی برگشتیم خونه، دیدم توی واتس اپ برام پیام گذاشته. گفت عکسای امروزتو بذار

می خوام ببینمت. گفتم پخش زنده دیدی بس بود. گفت خیلی کم بود. گفت دلم می خواست

وایسم بیشتر ببینمت. گفتم من واینمیستادم تو ببینیم. پس خیالبافی نکن.

گیری افتادیما!



تاريخ : شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ | 0:27 | نویسنده : منِ گذشته |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.