مادر شوهرم خیلی دلش می خواست این عید رو بره خوزستان

خونه ی برادرش.

خواهر شوهرم هی بهونه می آورد که نمی شه و خونه شون

مناسب نیست و سرویس بهداشتی شون پله می خوره و فلان.

تعجب کردم چرا بهونه میاره. آخه خونه شون بزرگ و دلبازه و

سرویس بهداشتی شونم کاملا همکف و مناسبه برای مادر شوهرم

که با ویلچر می برنش تا سرویس.

ازش پرسیدم چرا بهونه آوردی واسه مامان که نبریمش خوزستان.

گفت آخه نمی شه ما گفتیم مامان دوست داره بیاد ولی اونا

اصلا نگفتن که آره بیاد و قدمش بر چشم و از این تعارفا.

گفتم مگه خودشون هر بار اومدن از قبل به ما اطلاع دادن؟

مگه پسرشون چهار سال اینجا دانشجو نبود خونه ی مامان و

مامان بهش رسیدگی می کرد و کم و کسر نذاشت براش.

مگه خود زن دایی که حالا یه تعارف هم نمی کنه، پنج شش سال

پیش به مدت شش ماه مرتب نمی اومد خونه ی مامان واسه

دکتر رفتن؟

جوری بود که یه هفته اصفهان بود، سه هفته خوزستان.

تازه بیشتر وقتا هم تنها نمی اومد. خانوادگی می اومدن.

مگه همه ی اون وقتا خبر می دادن که میان؟

حالا نوبت مامان که شد، پای دعوت اومد وسط؟

خلاصه خواهر شوهرم قانع شد که زنگ بزنه به زن داییش و بگه

مامان واسه عید می ره خونه شون.

حالا امروز می بینم زنگ زده به شکیب که با زن دایی صحبت کردم

گفته از نظر مالی زیر فشارن و نمی تونن مهمون داشته باشن.

اینو که شنیدم هاج و واج موندم.

یعنی احمقانه ترین دلیلی که می شد بیارن همین مسائل مالی

بود واسه خانواده ی اینا.

این یکی دایی شوهرم به پولداری معروفه.

بچه هاش خارج تحصیل کردن. دخترش که برنگشته ایران اصلا.

هر ماه هم خرج تحصیل و زندگی شو براش می فرستن.

پسرش دندون پزشکه واسه ش مطب گرفتن.

اون یکی دخترش مطلقه س واسه اونم تازه یه خونه ی چند میلیاردی

خریده با کل وسایل خونه.

جوراب می خرن یک و نیم میلیون. بقیه چیزا رو نگم.

بعد اینا مشکل دارن اونم مالی ​​​​​​

تقصیر خود مادر شوهرمه که هر بار هر کدوم اومدن اصفهان،

واسه شون ریخت و پاش کرد و بیشتر از لیاقتشون تحویلشون گرفت.

اینم عوض لطف چندین و چند ساله ش.



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ | 0:47 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.