این مدت مادر شوهرم تهران پیش خواهر شوهرم بود. 

حالا امشب شکیب اومد گفت مامان فرداشب می رسه باید بریم 

پیشش بمونیم. راستش یه کم حالم گرفته شد. 

دلم نمی خواد این حس رو داشته باشم. بالاخره مادره. 

عمری زحمت بچه هاشو کشیده حالا نیاز داره که بچه هاش

حواسشون بهش باشه. 

ولی خب از طرفی هم دلم می خواد خونه ی خودمون باشم. 

اگه اون خواهر شوهر و برادر شوهرمم اصفهان بودن خیلی

راحت تر بود برامون.

ماهی یک هفته یا دو ماهی دو هفته می رفتیم اونجا.

ولی حالا داریم هفته ای یا دو هفته ای با این یکی خواهر شوهرم

شیفت عوض می کنیم.

اونجا که هستیم، شبانه روز تلویزیون روشنه فقطم جم و

سریال ترکی می بینه مادر شوهرم. اونم با تکراراشون 

یه وقتم ما می شینیم پای یه فیلم دیگه، همه ش می گه

واااای حوصله تون سر نرفت از این فیلمای چرت و پرت! 

دیگه ما هم وقتی اونجاییم سمت تلویزیون نمی ریم اصلا ​​​​​​



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 1:39 | نویسنده : مژگان |

نمی دونم خواهر شوهرم چه علاقه ای به خراب کردن زندگی 

بچه هاش داره. 

اون از دخترش که چند سال پیش چند ماه بعد از عقد، به زور

طلاقشو از شوهرش گرفت.

اینم از پسرش که یه سال و نیم بعد از عقد داره وادارش می کنه

زنشو طلاق بده. 

همه شم به اسم صلاح و مصلحت بچه هاش داره انجام می ده. 

ولی همه غیر از خودش (که اینم مطمئن نیستم) می دونن داره

از رو خودخواهی این کارو می کنه. 

واسه اینکه عاشق بچه هاشه و نمی خواد ازش جدا شن. 

با این حال اصلا احساسات و خواسته های اونا رو در نظر نمی گیره. 

تا حالا ندیدم کسی مثل خواهر شوهرم آدم خود بزرگ بینی باشه. 

همیشه جوری از خودش تعریف می کنه که انگار تمام فضایل دنیا

رو خدا تک و تنها تو وجود اون جمع کرده.

حالا خدا کنه عاقبت این بچه ختم به خیر بشه.

با دخترش هم سنم. برای همینم همیشه می شینه پیش من

درد دل می کنه. 

می گه شوهرشو دوست داشت ولی مامان باباش زوری جداشون

کردن. می گه الانم دارن همین کارو با داداشش می کنن. 

چیزی که نمی دونم اینه که چرا پسره از زن و زندگیش دفاع نمی کنه. 

البته خواهر شوهرم جوری افسارشونو تو دست گرفته که نمی تونن

بدون اجازه ش آب بخورن. حتی شوهرشم. 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ | 0:6 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.