جوری مریض شدم که خدا نصیب هیچکس نکنه. دو روزه دارم از تب و لرز می سوزم.
دکتر دیروز برام پنج روز مرخصی نوشت برای استراحت مطلق. تا دوشنبه نباید بیرون
برم به هیچ عنوان.
امشب یه باد و بارون فوق العاده بود. آی دلم می خواست شکیب اینجا بود با هم
می رفتیم دور دور. البته مطمئنم با این حالم نمی ذاشت از خونه بیرون برم 
تب دارم. سرم درد می کنه. کت پشمی پوشیدم ولی هنوز می لرزم.
کته بوی یه عطر تیزی هم می ده که با وجود اینکه خیلی وقته نپوشیدمش،
ولی هنوز ملایم نشده. نمی دونم کدوم عطرمه که اینقد خوبه 
راستی...
این همه رفتم دکتر هیشکی بهم نگفت سینوزیت داری. حالا این دکتره گفت
خانم سینوزیتت حاد شده 
تو روح دکترای کار نابلد 
من و شکیب نامزد شدیم 
حس خوبی بهش دارم. مطمئنم که بهتر هم می شه 
هنوز باورم نمی شه نامزد دارم. ولی عکسامون چیز دیگه ای می گه 
فردا برمی گرده اصفهان. دلم از حالا براش تنگ شده که این نشونه ی خوبیه 