دو روزه مهمون از شیراز داریم. همکارای شکیبن. 

آقایون با وجود من راحت نبودن دیگه اومدم خونه ی مادرشوهر جون. 

الان دو روزه اینجام. البته بد هم نیست.

یه بالکن دلباز داره خونه که خیلی خوشگله. ویوی خوبی هم داره. 

چیزی که تو خونه ی خودمون ازش بی نصیبم. 

شبا واسه خودم می رم تو بالکن خیلی کیف می کنم. 



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹ | 2:48 | نویسنده : مژگان |

این همسایه های ما اگه در واحداشونو موقع رفت و آمد نکوبن

به هم، انگار اموراتشون نمی گذره. 

خب لعنتیا در کوفتی خونه تونو آروم ببندین 



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹ | 23:31 | نویسنده : مژگان |

چند روز پیش شکیب یه قمری کوچولو تو حیاط پیدا کرد آوردش خونه. 

گفت تو آفتاب کف زمین افتاده بود داشت می چرخید. 

نگاش کردم دیدم پاش مشکل داره. دلم نیومد همینطوری بذارم بره. 

بردمش یه کلینیک دامپزشکی. دکتره اولش گفت هزینه ویزیت

نمی گیرم چون مورد حمایتیه.

بعد گفت اگه بخواین بهش رسیدگی کنین، هم دو سه میلیون هزینه داره،

هم کار و زندگی تون رو باید بذارین کنار، فقط به این برسین.

عملا داشت می گفت بذارینش همونجا که بود. حالا بماند که

فقط نگاش کرد کار دیگه ای نکرد، تهشم 40 تومن ویزیت گرفت 

دلم نیومد بذارمش بیرون. پیش دکتر نبات براش نوبت گرفتم

بردمش اونجا البته دو روز بعدش. 

این دکتر گفت اصلا هزینه نداره. فقط یه آتل بندی ساده می خواد. 

تازه هیچ هزینه ای هم نگرفت گفت پرنده ی حیات وحشه. 

واقعا فرقی نمی کنه پزشک و دامپزشک. هر جا وجدان باشه، 

اونجا خوبی پیدا می شه. خوب بودن به حرف نیست. به عمله. 

راستی اسمشو گذاشتم حنا. البته نمی دونم دختره یا پسره 



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹ | 21:23 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.