پونزده شونزده روزه عشقمو ندیدم. واقعا دلم براش تنگ شده ​​​​​​

اون اصفهانه، من خوزستان. از هفته ی پیش با هم تماس تصویری

هم نداشتیم. آخه هفته ی پیش رفت موهاشو یه مدلی کوتاه کرد که 

من خیلی اعصابم به هم ریخت. گفتم نمی خوام ببینمت ​​​​​​

دیگه اون طفلی هم تماس تصویری نگرفت تا امشب. 

امشب که دیدمش واقعا دلم براش تنگ شده بود. بغضم گرفت

ولی به روی خودم نیاوردم. اون ولی نتونست جلو خودشو بگیره. 

خلاصه دوتایی مون از دلتنگی اشکمون در اومد ​​​​

ولی عیب نداره. به امید خدا زودتر برنامه هامون ردیف می شه

از این سردرگمی اینجا و اونجا بودن در میایم 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 2:59 | نویسنده : مژگان |

نمی دونم چرا هر کی بیشتر ادعای دین داری داره، از همه عوضی تره. 

چند وقت پیش تو یه گروه فامیلی مون، مریم با رویا دختر خاله م سر یه 

موضوعی بحث می کردن. رویا از اون مذهبیاس که خوب و بد کاراشون

طبق میلشونه و به اینکه حکم اصلی چیه کاری ندارن. 

بعد جوری هم رفتار می کنه انگار همون کاری که می کنه حکم خداست.

خلاصه توی اون بحث، حق کاملا با مریم بود و رویا با جوابایی که

با عقل آدمیزاد جور در نمیومد داشت جواب می داد و آخر هر جوابشم

یه استیکر خنده می ذاشت به این معنی که حرف من کامل واضحه و

عجیبه که تو جور دیگه ای فکر می کنی. 

خلاصه من عصبی شدم تو یه گروه خانوادگی دیگه مون که رویا نیستش،

گفتم مریم ولش کن. این آخر هر حرفش یه خنده هم می ذاره

که مطمئن بشیم کلا مخش تعطیله. پگاه دختر داییم هم اومد همینو گفت.

مریم اومد تو خاص به من و پگاه گفت پیاماتونو پاک کنین که الهام

(دختر اون یکی خاله م) می ره به رویا می گه.

راستش من باور نکردم. گفتم الهام از این دخترای با دین و ایمان واقعیه. 

مث رویا نیست که دینش طبق میلشه. آخه الهام از نظر اعتقادی خیلی 

از رویا قوی تره. 

خلاصه ما پیاما رو پاک کردیم. 

امشب تو گروه حرف واتس اپ بود. الهام گفت من از فلان واتس اپ

استفاده می کنم. بچه ها پریدن بهش که واتس اپت داخلیه و به درد

نمی خوره پاکش کن واتس اپ اصلی رو نصب کن. 

الهام گفت داخلی و خارجیش مهم نیست. مهم اینه که پیامایی که بقیه 

پاک می کنن، توی این واتس اپ پاک نمی شه ​​

گفتم  خب پاک شن چه اهمیتی داره. 

گفت نه. من باید پیامایی که پاک می شن رو داشته باشم. 

گفتم الهام به چه دردی می خورن مگه. بگو ما هم بدونیم حداقل.

گفت به درد فضولی 

قشنگ یاد اون شب افتادم و حرف مریم. 

ما که ادعای دین و ایمان و اعتقاد نداریم، تا حالا نه زیرآب کسی رو زدیم، 

نه حرف کسی رو پیش کسی بردیم، نه جاسوسی کردیم. 

اون وقت اینا 

یاد این شعر پروین اعتصامی افتادم:

 

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت: زین معیار اندر شهر ما

یک مسلمان هست، آن هم ارمنیست! 



تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 2:59 | نویسنده : مژگان |

امروز تولد عشقمه

تولد من، اون اصفهان بود پیشم نبود. 

حالا امروزم باز اصفهانه پیشم نیست. 

نمی دونم کادو چی بگیرم براش.

بذارم خودش بیاد باهم بریم خرید بهتره.

خلاصه که تولد عشقم مبارک ​​​​​​

همیشه سلامت باشه و شاد و سربلند در کنار من 



تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 1:40 | نویسنده : مژگان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.